تبليغاتX
 موسوي را محاكمه كنيد یا مقلب القلوب

جلسه دوم خردادی‌ها

همین را کم داشتیم که شیخ اصلاحات از گسترش فساد اقتصادی در میان مدیران گلایه کند و میرحسین هم نگران امتیاز دادن به غربی‌ها در جریان مذاکرات هسته‌ای باشد! ظاهرا سران اغتشاش که خودشان را در آستانه محاکمه و بازداشت می‌بینند، قصد کرده‌اند با این حرف‌های خنده‌دار و ضد و نقیض چهره خود را نزد افکار عمومی اصلاح کنند. در همین راستا تعدادی از دوم‌خردادی‌ها هفت شنبه گذشته در منزل موسوی‌خوئینی‌ها جمع شدند که متن جلسه مورد اشاره در زیر می‌آید.

موسوی خوئینی‌ها: آنطور که بویش می‌آید، تعدادی از ما را می‌خواهند محاکمه کنند.

عبدالله نوری: من که نبودم.

خاتمی: تقصیر ما است که اصلاحات را درست تعریف نکردیم.

شیخ اصلاحات: حالا باید چیکار کرد؟

مهندس: انتخابات باید ابطال شود، من باید بشوم رئیس‌جمهور!

موسوی‌خوئینی‌ها: تو هم که هنوز فکر می‌کنی شنبه بعد از انتخابات است!

عباس عبدی: اگر همان اول به جای سفارت آمریکا، از دیوار سفارت روسیه بالا رفته بودیم، همچین نمی‌شد.

آغاجری: خاتمی اینقدر در دوران اصلاحات بد عمل کرد که ما حالا به این روز افتادیم.

خاتمی: من مقصرم؟... تقصیر تندروی‌های خود شما بود.

عباس عبدی: من حاضرم در خانه ناطق‌نوری چمباتمه بزنم اما از این ممد خالی‌بند دفاع نکنم.

عبدالله نوری: حالا که همه چمباتمه زده‌ایم در خانه خوئینی‌ها.

موسوی‌خوئینی‌ها: باید ظرف این مدت در دیدارهایمان حرف‌های اصولگرایانه بزنیم.

خاتمی: یعنی به جای جورج سوروس من باید بروم با نوام چامسکی دیدار کنم؟!

مهندس: لابد من هم به جای خبرنگار تایم، باید بروم ور دل «حسنین هیکل» بنشینم!

موسوی‌خوئینی‌ها: منظور من این است که ما باید حرف‌هایی بزنیم که دقیقا 180 درجه برعکس مواضع اصلی‌مان باشد.

عبدالله نوری: با این حساب من باید بگویم که از همان اول آقای منتظری را شیخ ساده‌لوح می‌دانستم.

شیخ اصلاحات: من هم که خودتان مستحضرید تا به حال یک ریال از شهرام پول نگرفتم.

خاتمی: من اگر این دفعه با جورج سوروس دیدار کنم، با همین دست‌های خودم خفه‌اش می‌کنم.

عباس عبدی: اصلا شما مگر با این یارو دیدار کردی؟
خاتمی: جان همین شیخ اصلاحات نه!

شیخ اصلاحات: چرا جان مرا قسم می‌خوری؟

آغاجری: من معتقدم تقلید از مراجع، نه که کار بدی است، کار خیلی خوبی هم هست!
مهندس: ولی خون من همچنان سبز است.

موسوی‌خوئینی‌ها: ولی مدیر مسؤول‌ کیهان در نمایشگاه گفته سبز بودن خون نشانه یک بیماری خطرناک است.

خاتمی: برادرم رضا که می‌دانید اورولوژیست است، او می‌گوید اگر خون آدم سبز باشد، گلبول‌های سفید درست عمل نمی‌کنند.

شیخ اصلاحات: مهم عملکرد دریچه‌های قلب است. مثلا شهرام که به من 300 میلیون داد این نشان می‌دهد قلب رئوف و مهربانی دارد.

مهندس: سبز بودن خون نشان دهنده این است که گلبول قرمز ما اصل و نسبش برمی‌گردد به گلبول‌های قرمز صدر اسلام.

موسوی‌خوئینی‌ها: گذشته از این حرف‌ها، پس قرارمان چه شد؟ تو بگو شیخ.

شیخ اصلاحات: من باید از فساد اقتصادی گلایه کنم.

مهندس: من هم می‌گویم که در مذاکرات هسته‌ای باید محکم‌تر پای اصول‌مان ایستادگی کنیم.

عباس عبدی: صد رحمت به حجاریان که در زندان، مواضعش عوض شد.

خاتمی: ادعا می‌کنیم که به ما قبل از زندان، از آن قرص‌ها داده‌اند.

 

نوشته شده توسط صابر بخشی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 11:54 | لینک ثابت |

  • مشكل نفاق چيست؟ مشكل نفاق عبارت است از ناشناخته بودن؛ دشمن منافق، هرچه ناشناخته‏تر باشد، خطر او بيشتر است. اگر به نحوى در يك جامعه وسيله‏يى دست مردم آمد كه توانستند با آن وسيله، منافق را بشناسند، اين خيلى خوب خواهد بود. اين وسيله، در صدر اسلام نبود. عده‏يى منافق بودند، ولى از كجا مى‏شد فهميد كه آنها منافقند؟ البته پيغمبر اكرم به بعضيها نشان داده بود؛ بعضيها به دستور پروردگار، چهره‏ى منافقين را مى‏شناختند، اما همانها هم مأمور بودند (كه)  به كسى نگويند.

 

  •  در صدر اسلام، هيچ وسيله‏يى براى شناسايى نبود اين كه شما مى‏بينيد مردم صدر اسلام در برهه‏ى خاصى از زمان، دچار انحرافهاى عجيب و غريبى شدند، مقدارى مربوط به اين است كه هيچ شاخصى وجود نداشت. البته كلمات پيغمبر شاخص بود، وجود اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) شاخص بود، آنچه پيغمبر در مورد اميرالمؤمنين و درباره‏ى اهل بيت فرموده بود، اما اين گونه الفاظ و كلمات، هميشه كسانى هستند كه اين‏گونه الفاظ و كلمات را تأويل كنند و شهدايى برايش درست كنند. حتى در مورد قرآن هم اين كار را مى‏كردند؛ در مورد آيات قرآن هم شبهه و تأويل و اين حرفها بود. هميشه بوده، حالا هم هست.


     
  • امروز يك نشانه وجود دارد؛ آن نشانه چيست؟ همراهى با دشمن شناخته شده! چون امروز نظام اسلامى، دشمنهاى شناخته شده‏ى معروفى دارد كه هيچ پرده‏ى ريا و نفاقى روى صورتشان نيست؛ كه در عرف انقلاب ما از آنها به استكبار تعبير مى‏شود. مظهرش حالا - مثلاً - آمريكا و بعضى از كشورهاى ديگر هستند. معلوم است كه آنها دشمن هستند؛ دشمنى آنها هيچ پوششى ندارد، پنهان هم نمى‏كنند، دشمنيشان را هم مى‏گويند.
     در زمان پيغمبر، چنين چيزى وجود نداشت

 

  • مردم اين زمان بايد از اين همراهى با دشمن كه امكان شناسايى است، استفاده كنند، اين معيار را بايستى به كار ببندند؛ معيار بسيار مهمى است. امام (رضوان‏اللَّه عليه) بارها اين مطلب را بيان مى‏كردند كه هر وقت دشمنان از ما بدگويى مى‏كنند، ما خوشحال مى‏شويم؛ مى‏فهميم كه در رفتار خودمان - كه رفتار داراى جهتگيرى انقلاب و اسلام است - جورى حركت كرده‏ايم كه آنها را عصبانى كرده است، پس درست حركت كرده‏ايم.

بيانات مقام معظم رهبرى‏ در جمع سپاهيان و بسيجيان لشكر 10 سيدالشهداء1377/7/26

جهت دانلود و خواندن کامل بیانات نورانی آقا برید به ادامه مطلب...........


ادامه مطلب
نوشته شده توسط صابر بخشی در یکشنبه سوم آبان 1388 ساعت 10:59 | لینک ثابت |

طبق حدیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و سلم) شمشیر زدن اميرالمؤمنين (عليه السلام) در‌جنگ خندق، از‌عبادت جنّ و‌انس تا روز قيامت،برتر است. مرحوم مجلسي مي‌گويد: هر مبارزه‌اي ارزش اين مقام را نمي‌يابد، يعني، ممكن بود عمرو بن عبدود با ضربه شخص ديگري از پا درآید؛ اما ضربت هيچ يك، به اندازة‌ ضربت علي بن ابيطالب ارزش ندارد، زيرا معرفت هيچ رزمنده‌اي به اندازه معرفت علي بن ابيطالب نيست. مبارزه به اندازةخلوص بها و ارزش دارد و خلوص به اندازة‌ معرفت.

سیره پیامبران در قرآن، ج1 ، ص146
نوشته شده توسط صابر بخشی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 ساعت 17:12 | لینک ثابت |

اميري اسفندقه خطاب به خاتمي: طبع من از غزل گفته پشيمان شده است


مرتضي امير اسفندقه- شاعر- كه سال 76 شعري به خاتمي رئيس جمهور وقت تقديم كرده بود با اتفاقات بعد از انتخابات خرداد 88 با سرودن قطعه اي، شعر خود را پس گرفت.
    اين قطعه شعر «قطعه واره 7» اين شاعر است كه اينگونه آغاز مي شود:


    خاتمي را به فصاحت غزلي گفتم ناب
    كه نشانش همه جا و به همه كس بدهد
    قيد كردم: نه تو شاهي و نه ما شاعر مدح
    تا مبادا صله ام جامه ي اطلس بدهد
    كرده بودم به غزل يك دو كرت بيدارش
    نكند تكيه به او هركس و ناكس بدهد
    ¤
    ديده بان شرف و شوكت ايران باشد
    خبر از فتنه ي اين سقف مقرنس بدهد
    دشمنان را به حوادث، چه صعود و چه نزول
    نه مقدس بدهد فيض و نه اقدس بدهد
    نقش ايمان و وطن در نظرش باشد پاك
    سر و جان بر سر اين نقش مقدس بدهد
    ¤
    نه كه بيگانه شود با وطن و حرمت دين
    تاي تقوا بگذارد به زنان دس بدهد
    دست دادن به غزالان نه گناهي ست بزرگ
    دست ترسم بدهد پا و به كركس بدهد
    نوجوانان وطن را به خيابان بكشد
    هديشان مخمصه در مخمصه محبس بدهد

    ¤
    طبع من از غزل گفته پشيمان شده است
    برسانيد به او: شعر مرا پس بدهد
    مرتضي اميري اسفندقه

نوشته شده توسط صابر بخشی در چهارشنبه هشتم مهر 1388 ساعت 11:11 | لینک ثابت |

روايت لطيفي را مرحوم كليني از امام هفتم (عليه السلام) نقل فرموده، كه مرحوم محقق داماد، در شرح آن بيان شيريني دارد.حديث اين است كه حضرت فرمود: «بدن شما به اندازه بهشت مي‌ارزد؛ آن را به غير بهشت نفروشيد كه ضرر خواهيد كرد». مرحوم محقق داماد مي‌فرمايد: اين روايت ناظر به آن است كه روحتان فوق بهشت است. روح را بايد به «جنّة اللّقاء» بدهيد. روحتان بايستي به «عند مليكٍ مقتدر» برسد و بهترين راه براي عنداللهي شدن روزه گرفتن است.

علامه آیت ا... جوادی آملی - حکمت عبادات، ص136
نوشته شده توسط صابر بخشی در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 13:8 | لینک ثابت |

شاپور كاظمی كیست؟

در تاریخ 26/3/1388 آقای شاپور كاظمی برادر خانم زهرا كاظمی مشهور به رهنورد همسر آقای میرحسین موسوی كه دارای تابعیت دوگانه ایالات متحده آمریكاست در هنگام شركت در اغتشاشات و آتش زدن 7 دستگاه موتور سیكلت در میدان ونك تهران به همراه معشوقه‌اش خانم فاطمه رهنما كه یك منافق با سابقه‌ی محكومیت 8 سال زندان بخاطر اقدامات تروریستی در گروهك منافقین است دستگیر شده و از خانه‌ی تیمی مشترك و مجلل این دو نفر در شمال تهران مشروبات الكلی و ابزار لهو و لعب كشف گردید.


این دو نفر در اعترافات خود اعلام نموده اند كه به منزل آقای میرحسین موسوی تردد داشته اند و با توجه به جهت نسبت خانوادگی خیلی نزدیك مراوده‌ای فعال داشته است در تحریك میرحسین موسوی به دست زدن به اقدامات افراطی پس از انتخابات موثر بوده اند.



شاپور كاظمی برادر خانم آقای میرحسین موسوی همچنین تاكنون توانسته با استفاده از ارتباطات خود در سیستم بانكی، وام‌های سنگین چند ده میلیارد تومانی از سیستم بانكی كشور دریافت نماید كه ظاهرا هنوز بازپرداخت دهها میلیارد تومان آن انجام نشده است.



شاپور كاظمی دارای تابعیت دوگانه (تابعیت ایران و آمریكا) داشته و با نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده آمریكا در ارتباط بوده است. همچنین دختر آقای شاپور كاظمی نیز كه در تحركات اخیر نقش داشته دارای تابعیت كاناداست و پس از حوادث اخیر با مقادیر معتنابهی ارز از كشور گریخته است.

منبع: سایت سازمان اسناد انقلاب اسلامی

نوشته شده توسط صابر بخشی در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ساعت 11:45 | لینک ثابت |

موسوی رویه‌ی خشونت بار و فاشیستی دموکراسی امریکایی را افشا کرد.

از دوم خرداد 76 تا کنون شعار دموکراسی و آزادی با انواع ترفندهای رسانه ای و سیاسی برای جریان سکولار و اصلاحات امریکایی مصادره شده بود. از خاطرمان نرفته که وقتی برای نخستین بار سرود «یار دبستانی» از رسانه‌ی ملی پخش شد، جریان سکولار چگونه آشفته شد. این آشفتگی به دلیل این بود که از نظر آنان هرگز نمی بایست شعارهای کادوشده و تزيیناتی مانند وطن دوستی، آزادی و کرامت انسانی از زنبیل تفکر سکولار بیرون بیاید. ولی امروز، رفتار فاشیستی و قانون‌گریزانه طرفداران موسوی نشان داد که حقیقت و باطن شعارهای تزيیناتی چه طعم تلخ و گزنده ای دارد. این راه را برای تبیین ماهیت معنوی و انسانی مردم سالاری دینی در برابر ساختارهای عمیقاً اومانیستی و فاشیستی دموکراسی امریکایی باز خواهد کرد.

موسوی انقلاب را از مرحله‌ی نفاق «نمادها» عبور داد!

شال سبز، سیادت، الله اکبر بر پشت بام‌ها (با توقیت بی‌بی‌سی و VOA)، عکس ها و خاطرات شخصی با امام(ره) و... نمادهایی بودند که هرکدام برای انحراف افق نگاه های سطحی و ذهن های زودباور کافی بود. انقلاب ها رخدادهای باطنی هستند. مردمان در انقلاب ها تحول باطنی می یابند. ولی به‌تدریج نمادها جایگاه ممتازی در اشاره به باطن پیدا می کنند. این آغاز خطر است. قرآن های بر سر نیزه در جنگ صفین راه را بر ظاهربینان به بیراهه بدل کرد. اما فردای صفین رنگ از رخ نمادها افتاد و حقیقت نسبت خود را با کانون حقیقی خویش هویدا کرد. امروز هم فردای صفینی است که نماد ها بر سر نیزه رفته بودند!

موسوی افشا کرد که آن روی سکه‌ی دموکراسی امریکایی، اشرافی‌گری و اسلام رفاه‌طلبان است!

روزگاری علیرضا نوری‌زاده گفته بود که امید ما در ایران به تکنوکرات‌هاست! تکنوکرات‌ها که هستند؟ بدون ترديد، نماد اشرافی‌گری و اسلام سرمایه‌داری و رفاه‌زدگی بی‌قید و بند. یادمان بیاید که رهبر معظم انقلاب در 6/8/81 چه دردنامه‌ی عجیبی در گلایه از مسابقه‌ی رفاه میان مسئولان، خطاب به دانشجویان عدالت‌خواه نوشتند. اسلام سرمایه‌داری یا به قول امام راحل(ره) «در یک کلام اسلام امریکایی» در این انتخابات تمام قد از جریان نفاق حمایت کرد. این حمایت حتی به‌طور صریح با حضور بی رودربایستی فرزندان تکنوکراسی در اغتشاشات همراه بود... تو خود حدیث مفص بخوان از این مجمل!

موسوی حساب انقلاب را از انقلابیون جدا کرد.

آیا انقلاب فرزندان خود را می خورد؟! انقلاب چه نسبتی با انقلابیون دارد؟ اگر سابقین و صحابه، طلحه و زبیر شدند، چه؟ جنگ جمل و نهروان را چه کسانی به راه انداختند؟ سال ها بود که مردم ناخرسندی خود را از برخی چهره های سابقاً خدوم نظام اعلام کرده بودند (حتی با انتخاب 20 میلیونی سید محمد خاتمی!). اما هیچگاه مانند امروز، مردم و به‌ویژه نسل سوم -صاحبان اصلی انقلاب- به این روشنی محتوا و پوسته‌ی متخلخل و پوسیده‌ی نظام را از هم تفکیک نکرده بودند! این خدمتی بود که موسوی پس از 20 سال به فرهنگ انقلابی ما کرد!

موسوی تجربه‌ی انقلاب های مخملی را از سر انقلاب اسلامی گذراند.

انقلاب های رنگی و مخملی در سال های اخیر مهمترین سازوکار غرب و امریکا برای اصلاحات امریکایی در کشورهای غیر هم جهت بود. این سازوکار مدت ها بود از دور، چرت برخی استراتژیست‌های داخل را بر هم زده بود. شاید برخی به استقرار و عمق تعلق ایرانی به انقلاب و اسلام باور نداشتند. هیچ اتفاقی مبارک‌تر از این نبود که نابخردانه این سازوکار در ایران تجربه شود تا عملاً تفاوت‌های ادراکی و معرفتی ما با هویت های ناهمساز و بحران‌زده‌ی امثال اوکراین و گرجستان خود را نشان دهد و آنگاه رهبر معظم انقلاب با سینه ای ستبر از عظمت ایران و ایرانی و فاصله‌ی بسیارش با گرجستان بگوید.

موسوی، خود را به عنوان یک ذخیره‌ی طلایی برای جریان منحرف از نظام، ابطال کرد!

سال ها بود که هرازگاهی تصویر و نام موسوی به عنوان یک ذخیره‌ی طلایی برای روز مبادا از طرف جریان سکولار به رخ دغدغه‌مندان انقلاب کشیده می شد. شاید یکی از بزرگترین برکات رقابت 22 خرداد 88 ابطال همیشگی این ذخیره‌ی طلایی و خالی شدن فضاحت بار کیسه‌ی سکولارها از نام‌ها و نشان‌های گول زننده بود. حتی سخنرانی‌های داغ و حمایت‌های مبالغه آمیز شریک استراتژیک او -سید محمد خاتمی- نیز دردی را از وي دوا نکرد. اکنون، او، خاتمی و دیگر شرکای سیاسی جریان سکولار در محاق رفته اند و شاید هیچ‌کس باور نمی کرد که به این سرعت، به سرنوشتی چونان پدران معنوی‌اشان در نهضت آزادی دچار شوند و به تاریخ سیاسی ایران بپیوندند.

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد 

نوشته شده توسط صابر بخشی در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 10:18 | لینک ثابت |

هدايت‌ الهي‌، به‌ انسانهاي‌ غافل‌ نمي‌رسد. اين‌ كه‌ در همين‌ مناجات‌ شعبانيه‌ مي‌فرمايد: "و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك‌"، اين‌ نوراني‌ كردن‌ چشم‌ دل‌ و روشن‌ كردن‌ حقايق‌ براي‌ دل‌ بيدار و چشم‌ بصير مؤمن‌، رايگان‌ به‌ دست‌ نمي‌آيد و بدون‌ مجاهدت‌ و تلاش‌ و ارتباط با خدا، امكان‌ ندارد تحقق‌ پيدا كند.

سخنراني‌ رهبر فرزانه انقلاب در ديدار با جمع‌ كثيري‌ از پاسداران‌، در سالروز ميلاد امام‌ حسين‌(ع‌) و روز پاسدار (۱۳۶۸/۱۲/۱۰
نوشته شده توسط صابر بخشی در شنبه بیستم تیر 1388 ساعت 10:8 | لینک ثابت |

هر چند نزدیكان افراد اصلاح طلب دستگیر شده با فرار به جلو سعی در وارونه نشان دادن اعترافات كسانی چون تاج زاده، قوچانی، ابطحی و هدایت آقایی دارند اما قرائن و شواهد موجود نشان از آن دارد كه اغلب این افراد با برنامه ای دقیق و آموزش هایی اساسی برای براندازی نظام تعلیم دیده بودند.

معاون سابق سید محمد خاتمی كه با عرصه وبلاگ نویسی تا حدودی خود را در جریان فضای سیاسی كشور تعریف كرده بود در اعترافات اشك آلود خود نكات جالب توجهی را افشا كرده است. وی كه از خلع لباس شدن خود استقبال هم كرده است رسما به تحریك مردم و جوانان به انجام اغتشاش و آشوب های رسانه ای و ایجاد تشنج در فضای سیاسی كشور اعتراف كرده است.


اما در دیگر سو، یكی از اعضای شورای مركزی حزب كارگزاران سازندگی كه به دلیل دست داشتن در اغتشاشات دستگیر و تحویل قانون شده است در اعترافاتی بی سابقه پرده از فعالیت هایی برداشته است كه با هزینه های كلان و برای براندازی نرم و حتی براندازی مستقیم و مردمی نظام طراحی شده بود.

این در حالی است كه فیلم ضبط شده اعترافات این فرد در حال آماده شدن برای پخش از صدا و سیما است ولی فشارهای بسیاری برای پخش نشدن آن به مسئولان رسانه ملی و دیگر نهادهای مسئول در حال وارد شدن است.

بر اساس این گزارش، محمد قوچانی، سردبیر و روزنامه نگار نشریات زنجیره ای هم در اعترافاتش به حضور خود در دوره های آموزشی انقلاب های مخملی در یكی ازكشورهای خلیج فارس به همراه مادر زن و همسر خود اعتراف كرده و حتی از اجرای آزمایشی این برنامه ها در سمنان خبر داده است.

هم چنین یكی از اعضای مركزیت جبهه مشاركت كه از تندروترین افراد این حزب به شمار می رود اعترافات و افشاگری هایی كرده كه هم قطاران و دوستان خود را به شدت آشفته و نگران كرده است.


 
منبع: جهان نیوز
 

نوشته شده توسط صابر بخشی در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 ساعت 18:12 | لینک ثابت |

حديثي است از اميرالمومنين(ع) كه توصيه مي كند «در كاري وارد نشويد الااينكه پيش تر به راه خروج از آن انديشيده باشيد». اين نصيحتي است به كساني كه ابتدا كاري مي كنند و بعد به فكر مي افتند كه درست وغلط چه بوده است؛ آنها كه نه قبل و نه پس از انجام كار اساساً فكر نمي كنند، البته قابل نصيحت نيستند.
آنچه اين روزها در تهران مي گذرد داراي پيام ها و معاني بسياري است. آقاي موسوي انتخاباتي را كه 24 ساعت قبل از برگزاري، خود و همسرش با قاطعيت مي گفتند در آن پيروزند با 12 ميليون فاصله راي باخته است. بلافاصله پس از اعلام نتايج، در يك مصاحبه مطبوعاتي كه عمداً تعداد خبرنگاران خارجي در آن بيش از داخلي ها بودند، اعلام كرد در انتخابات تقلب شده و او رئيس جمهور واقعي ايران است(؟!) و از حاميان خود خواست به خيابان ها بيايند.
ديدن اين صحنه ها براي كساني كه درباره موسوي براساس سابقه اش قضاوت مي كردند حيرت آور بود. چگونه كسي كه بيش از 40000 نماينده، پاي صندوق هاي راي داشته و نام و مشخصات و محل هاي استقرار همه آنها نفر به نفر مشخص است ادعا مي كند تقلب ميليوني در انتخابات صورت گرفته اما حتي يك برگ سند براي عرضه كردن ندارد؟! موسوي چند روز تمام از مواجه شدن با اين سوال ساده گريخت تا اينكه بالاخره همسر محترم ايشان به زبان آمد به همه فهماند كه عمق استدلال كساني كه ادعاهايي چنين بزرگ مي كنند تا كجاست.!!!!!!!خانم رهنورد كه عمداً بي بي سي را براي درد دل كردن انتخاب كرده بود به 4 دليل محكم استناد كرد تا ثابت كند موسوي پيروز انتخابات 22 خرداد بوده و اگر اسم كسي جز او را به عنوان برنده خوانده اند، لابد تقلب شده است. ملاحظه بفرماييد: 1- ما خودمان ديديم چقدر آدم داشتند به موسوي راي مي دادند! (منظورشان همان چند حوزه اي است كه ايشان و آقاي موسوي روز راي گيري به آنها سر زدند اما طوري حرف مي زنند كه گويي جام جهان بين دارند و كل ايران جلوي چشمشان بوده است) 2-كارشناسان ما مي گويند آقاي موسوي خيلي راي داشت! 3- من بچه فلان جا هستم و آقاي موسوي هم مي شود داماد آنجا، چطور مي شود كساني به داماد خود راي ندهند! (قابل توجه خانم رهنورد كه آقاي كروبي فرزند شناخته شده و اصيل همان جايي است كه آقاي موسوي داماد آنجا هستند پس قاعدتاً فضل تقدم با اوست!) بسياري با شنيدن اين سخنان، تصور كرده بودند خانم پروفسور رهنورد! در حال شوخي با مخاطبان خود هستند و لذا منتظر ماندند تا آقاي مهندس خود به زبان بيايد. چند روز بعد وقتي ايشان دلايل خود بر لزوم ابطال انتخابات را مطرح كرد، ديگر كاملاً آشكار شد كه داستان اساساً چيز ديگري است. موسوي در بيانيه اي تاكيد كرده است كه انتخابات 22 خرداد معيوب و واجب الابطال است چون آقاي احمدي نژاد قبل از آن 4 سال به سفرهاي استاني رفته، ميان محرومان طبقات فرودست سهام عدالت توزيع كرده و در مناظره ها با حرف هايش آقايان را آزار داده است! در ميان هياهوي هر روزه حاميان خيابانگرد آقاي موسوي- كه نمي دانم آيا هيچ كدام از آنها از خود پرسيده اند اساساً به چه چيز و چرا معترضند؟

اين سوال مخفي و مكتوم ماند كه واقعاً اگر آقاي موسوي انتخابات را برده بود و امثال راقم اين سطور با استدلال هايي از اين دست سروصدا راه مي انداختند كه انتخابات باطل بايد گردد، چه حالي به خود او دست مي داد؟! چند روز پيش موسوي را به شوراي نگهبان دعوت كردند تا درباره ادعاي خود توضيح بدهد و اسناد آن را ارائه كند. او به شورا نرفت معلوم بود نمي رود و فقط به هواداران خود گفت به خيابان ها بيايند.

معناي اين رفتار چيست؟ آقاي موسوي واقعاً عقيده دارد انتخابات مخدوش بوده است؟
بسيار خوب، اسناد خود را ارائه كنند. ايشان مي گويد به شوراي نگهبان اعتماد ندارد. اولابايد پرسيد اگر به شوراي نگهبان و وزارت كشور اعتماد ندارد اساساً چرا كانديدا شد؟! ثانياً اگر واقعاً اسنادي وجود دارد و نمي خواهند آن را به شوراي نگهبان ارائه كنند، لااقل آنها را در رسانه هاي خود منتشر كنند تا معلوم شود علاوه بر كلي بافي حرف ديگري هم براي زدن دارند.
وقتي فردي نه سند دارد، نه از ادعا دست برمي دارد و نه تحريك اوباش و انتساب نسبت هاي ناروا به نظام را متوقف مي كند درباره او چگونه بايد انديشيد؟ موسوي حتي از بيانيه شوراي نگهبان درباره بازشماري تصادفي 10 درصد صندوق ها هم حمايت نكرد و حال آنكه اگر به راستي به ادعاي خود در مورد تقلب در انتخابات باور داشت قاعدتاً بايد از آن استقبال مي كرد. وقتي هيچكدام از اين اتفاق ها نمي افتد فقط يك نتيجه مي توان گرفت:

آقاي موسوي مي خواهد به نظام و مردم زور بگويد؛ و اينجا آخر كار است، هيچ كس را ياراي درشتي با اين نظام نيست، اين را بزرگترهاي دنيا فهميده اند آقاي موسوي كه جاي خود دارد و خواهد فهميد.

مجموعه آنچه اين روزها در تهران ديده مي شود برخلاف آنچه آقاي موسوي همراه و هم صدا با طيف عظيمي از رسانه هاي بيگانه پي درپي ادعا مي كنند يك حركت كاملاً سازمان يافته است و صفت «مردمي» به آن دادن توهين به خيل عظيم مردم مومني است كه اين روزها همه مطالبه آنها برخورد با اوباش و برقراري امنيت است. دوشنبه هفته گذشته چند ده هزار نفر به دعوت موسوي به ميدان آزادي آمدند چون تصور مي كردند او به واقع حرفي براي گفتن و سندي براي اثبات آن دارد. وقتي معلوم شد خبري از منطق و قانون نيست و اين تجمعات صرفاً مجالي براي تعرض اوباش به جان و مال مردم فراهم مي كند، ريزش ها آغاز شد. پنجشنبه گذشته در ميدان امام خميني(ره) بيش از چند هزار نفر گرد موسوي در تهران جمع نشدند. روز شنبه مجموعه حاضران در حد فاصل خيابان انقلاب و آزادي فقط چند صد نفر آشوبگر سازمان يافته بود كه بخش بزرگي از آنها اكنون در چنگال قانون گرفتارند. مطالعه شيب تند نمودار نزولي حمايت از مدعيان متوهم و روز به روز محدودتر شدن آنها در مناطقي خاص از تهران و همچنين وجود آرامش كامل در شهرستان ها و مناطق جنوبي تهران - كه بخش مهمي از راي دهندگان به موسوي در آنها قرار دارند- نشان مي دهد مردم خصوصاً خيل كثير مومناني كه به آقاي موسوي راي داده اند برخلاف خود او صف خويش را از آشوبگران سوا كرده اند و متحيرانه به رفتارهاي مردي مي نگرند كه قبل از انتخابات فغان و فرياد مي كرد كه قانون از دست رفته و حالانمي توان به او دست يافت و پرسيد منظورش كدام قانون بوده است؟! و كارهايي كه او امروز مي كند اگر «بي قانوني» نيست پس چيست؟!
بيانيه پريروز موسوي خطاب به مردم پر است از دعوت به امام و انقلاب و اهل بيت(ع) ، ظاهراً آقاي موسوي صداي هلهله دشمن را كه ايشان را «رهبر انقلاب ضد رژيم» ! و «پيشتاز مقابله با آموزه هاي امام» مي نامد و دست افشاني مي كند نمي شنود. ممكن است آقاي موسوي بگويد آنها بي ربط مي گويند ولي بايد بالاخره به اين سوال جوابي بدهند كه چرا دشمن در ايشان طمع كرده است و امام اگر بود در مقابل بي قانوني مفرط ايشان و رفتارهاي دشمن شادكن اين روزها چه مي گفت؟ آيا آنچه اين روزها در تهران به تحريك و كارگرداني آقاي موسوي رخ مي دهد جز آن است كه دشمن مي خواهد؟
هر روز به نام آقاي موسوي به مردم بي گناه حمله مي شود، يك روز دو زن بي گناه پناه گرفته در مهدكودكي در تهران را به شهادت رساندند و روز ديگر به نمازگزاران مسجدي در تهران حمله بردند و چند تن از حاضران در آن را به آتش كينه سوزاندند. گناه اين كارها به گردن كيست؟ بازهم آقاي موسوي ممكن است بگويد اينها آشوبگرند و به من ربطي ندارند اما آيا جز اين است كه اين آشوبگران در حاشيه تجمعات شكل گرفته توسط ايشان و بلكه در متن آن دست به جنايت مي زنند و اگر آقاي موسوي به قانون تن مي داد و به جاي قشون كشي به خيابان ها راه معقول را در پيش مي گرفت زمينه و فرصت لازم براي اين جنايات فراهم مي شد؟ صدور بيانيه و اطلاعيه چيزي از مسئوليت مستقيم آقاي موسوي در اين حوادث نخواهد كاست. آنچه تا امروز اتفاق افتاده پاك شدني نيست اما اگر موسوي مي خواهد كارنامه اش آلوده تر از اين نشود بهتر است تا دير نشده به راه عقل و قانون بازگردد. نظام جمهوري اسلامي در بن بست قليلي آشوبگر نخواهد ماند ديگران بايد حساب آتيه خود را بكنند، روزي كه فتنه ها خوابيده باشد
.....

نوشته شده توسط صابر بخشی در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 10:39 | لینک ثابت |